rekindles

re·kindles/ˌriːˈkɪndlz/
re-againkindleto ignite or arouse
verb (فعل)commonpast (گذشته): rekindledpast participle (مفعولی): rekindled-ing (حال): rekindling3rd (سوم): rekindles

فعل — دوباره روشن کردن

دوباره روشن کردناحیا کردن

(شخص سوم مفرد) دوباره روشن کردن یا زنده کردن حسی، مخصوصاً حس مثبت.

(Third person singular) To relight or revive a feeling, especially a positive one.

«فیلم خاطرات قدیمی را دوباره زنده می‌کند.»

The movie rekindles old memories.

«او عشقش به موسیقی را دوباره به وجود می‌آورد.»

She rekindles her love for music.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reviveاحیا کردن

محبوب. به معنای زنده کردن احساس یا زندگی دوباره است.

Common. Similar meaning, to bring back life or feeling.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000