rejoined
فعل — دوباره پیوستن
دوباره به چیزی پیوستن؛ به گروه یا فعالیتی بازگشتن و بخشی از آن شدن.
To join again; to go back and become a part of a group or activity.
«پس از مصدومیتش، او برای مسابقه نهایی به تیم پیوست.»
“After his injury, he rejoined the team for the final match.”
«او پس از یک وقفه کوتاه دوباره به گفتگو پیوست.»
“She rejoined the conversation after a brief interruption.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اغلب به ارتباط عاطفی پس از جدایی اشاره دارد. 'خانواده پس از سالها دوباره متحد شدند' درست است. 'او دوباره به تیم پیوست' بیشتر در مورد دوباره عضو شدن است.
Everyday. Often implies emotional connection after a separation. 'The family was reunited after years' works. 'He rejoined the team' is more about becoming a member again.
روزمره. به مکانی یا حالتی بازگشتن. 'او به خانه بازگشت' درست است. 'او دوباره به گفتگو پیوست' به معنای شروع فعالانه مشارکت دوباره است، نه فقط بازگشت به نزدیکی.
Everyday. To go or come back to a place or state. 'She returned home' works. 'He rejoined the conversation' means he actively started participating again, not just came back to the vicinity.
روزمره. دوباره ارتباط برقرار کردن، اغلب اجتماعی یا فناورانه. 'آنها بعد از دانشگاه دوباره ارتباط برقرار کردند' درست است. 'او دوباره به ارتش پیوست' به معنای ثبتنام رسمی دوباره است، نه فقط یک ارتباط اجتماعی.
Everyday. To establish a connection again, often social or technological. 'They reconnected after college' works. 'He rejoined the army' means formal re-enrollment, not just a social connection.