reunited

re·u·nit·ed/ˌriːjuˈnaɪtɪd/
re-againuniteto come together-edpast tense
adjective (صفت)common

صفت — دوباره متحد شدن

دوباره متحد شدندوباره گردهم آمدن

دوباره پس از جدایی به هم پیوسته شده

Having been brought together again after separation

«خانواده‌ی دوباره گردهم آمده با شادی جشن گرفت.»

The reunited family celebrated with joy.

«آن‌ها پس از سال‌ها جدایی دوباره به هم پیوستند.»

They were reunited after many years apart.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000