rejoining
فعل — پیوستن دوباره
دوباره به چیزی پیوستن؛ بازگشت به یک گروه، مکان یا فعالیت پس از غیبت.
Joining again; returning to a group, place, or activity after an absence.
«بعد از استراحت کوتاهی، او دوباره به تیمش میپیوست.»
“After a short break, he was rejoining his team.”
«او ماه آینده دوباره به شرکت میپیوندد.»
“She is rejoining the company next month.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. گستردهتر از 'rejoining' است و میتواند برای اشیا، ایدهها یا افراد به کار رود. 'او به خانه بازمیگردد' درست است، اما 'او به خانه میپیوندد' درست نیست. برای افراد، 'بازگشت به یک گروه' مشابه 'rejoining' است.
Common. Broader than 'rejoining', can apply to objects, ideas, or people. 'He is returning home' works, 'He is rejoining home' does not. For people, 'returning to a group' is similar to 'rejoining'.
روزمره. اغلب به یک زمینه احساسیتر یا شخصیتر اشاره دارد، به ویژه پس از جدایی طولانی. 'خانواده پس از سالها تجدید دیدار کردند' معمول است. 'تجدید دیدار با یک باشگاه' کمتر از 'پیوستن دوباره به یک باشگاه' رایج است.
Common. Often implies a more emotional or personal context, especially after a long separation. 'The family reunited after years' is typical. 'Reuniting with a club' is less common than 'rejoining a club'.
اسم — بازپیوستن
عمل دوباره پیوستن به چیزی.
The action of joining something again.
«بازگشت او به بحث مورد استقبال همه قرار گرفت.»
“His rejoining of the debate was welcomed by all.”
«پیوستن دوباره این دو بخش، یک کل قویتر را ایجاد کرد.»
“The rejoining of the two parts created a stronger whole.”