rejoining

re·join·ing/ˌriːˈdʒɔɪnɪŋ/
re-againjointo connect or come together-ingpresent participle / gerund marker
1verb (فعل)commonpast (گذشته): rejoinedpast participle (مفعولی): rejoined-ing (حال): rejoining3rd (سوم): rejoins

فعل — پیوستن دوباره

پیوستن دوبارهبازگشتن

دوباره به چیزی پیوستن؛ بازگشت به یک گروه، مکان یا فعالیت پس از غیبت.

Joining again; returning to a group, place, or activity after an absence.

«بعد از استراحت کوتاهی، او دوباره به تیمش می‌پیوست.»

After a short break, he was rejoining his team.

«او ماه آینده دوباره به شرکت می‌پیوندد.»

She is rejoining the company next month.

تفاوت با واژه‌های مشابه
returningبازگشتن

روزمره. گسترده‌تر از 'rejoining' است و می‌تواند برای اشیا، ایده‌ها یا افراد به کار رود. 'او به خانه بازمی‌گردد' درست است، اما 'او به خانه می‌پیوندد' درست نیست. برای افراد، 'بازگشت به یک گروه' مشابه 'rejoining' است.

Common. Broader than 'rejoining', can apply to objects, ideas, or people. 'He is returning home' works, 'He is rejoining home' does not. For people, 'returning to a group' is similar to 'rejoining'.

reunitingتجدید دیدار کردن

روزمره. اغلب به یک زمینه احساسی‌تر یا شخصی‌تر اشاره دارد، به ویژه پس از جدایی طولانی. 'خانواده پس از سال‌ها تجدید دیدار کردند' معمول است. 'تجدید دیدار با یک باشگاه' کمتر از 'پیوستن دوباره به یک باشگاه' رایج است.

Common. Often implies a more emotional or personal context, especially after a long separation. 'The family reunited after years' is typical. 'Reuniting with a club' is less common than 'rejoining a club'.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): rejoinings

اسم — بازپیوستن

بازپیوستنپیوستن مجدد

عمل دوباره پیوستن به چیزی.

The action of joining something again.

«بازگشت او به بحث مورد استقبال همه قرار گرفت.»

His rejoining of the debate was welcomed by all.

«پیوستن دوباره این دو بخش، یک کل قوی‌تر را ایجاد کرد.»

The rejoining of the two parts created a stronger whole.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000