reuniting

re·u·nit·ing/ˌriːˈjuːnɪtɪŋ/
re-againuniteto come together-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): reunitedpast participle (مفعولی): reunited-ing (حال): reuniting3rd (سوم): reunites

فعل — دوباره متحد شدن

دوباره متحد شدندیدار دوباره

پس از جداشدن دوباره به هم پیوستن.

Joining together again after separation.

«خانواده از دیدار دوباره پس از سال‌ها جدایی لذت برد.»

The family enjoyed reuniting after years apart.

«آنها در مدرسه قدیمی دوباره با هم ملاقات می‌کنند.»

They are reuniting at the old school.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rejoinدوباره ملحق شدن

رایج. دوباره ملحق شدن؛ اغلب در بافت دیدار یا پیوستن قابل جایگزینی است.

Common. To join again; often interchangeable with reunite in contexts of meeting again.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000