verb (فعل)commonpast (گذشته): reunitedpast participle (مفعولی): reunited-ing (حال): reuniting3rd (سوم): reunites
فعل — دوباره متحد شدن
دوباره متحد شدندیدار دوباره
پس از جداشدن دوباره به هم پیوستن.
Joining together again after separation.
«خانواده از دیدار دوباره پس از سالها جدایی لذت برد.»
“The family enjoyed reuniting after years apart.”
«آنها در مدرسه قدیمی دوباره با هم ملاقات میکنند.»
“They are reuniting at the old school.”
تفاوت با واژههای مشابه
rejoin— دوباره ملحق شدن
رایج. دوباره ملحق شدن؛ اغلب در بافت دیدار یا پیوستن قابل جایگزینی است.
Common. To join again; often interchangeable with reunite in contexts of meeting again.