rekindled

re·kin·dled/ˌriːˈkɪndl̩d/
re-againkindleto start a fire
verb (فعل)commonpast (گذشته): rekindledpast participle (مفعولی): rekindled-ing (حال): rekindling3rd (سوم): rekindles

فعل — دوباره شعله‌ور کرد

دوباره شعله‌ور کرداحیا کرد

شروع دوباره یا احیای احساس، رابطه یا علاقه‌ای.

Started again or revived a feeling, relationship, or interest.

«آن زوج عشق خود را دوباره احیا کردند.»

The couple rekindled their romance.

«او علاقه‌اش به نقاشی را دوباره زنده کرد.»

She rekindled her interest in painting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
revivedاحیا کرد

متداول است. در زمینه‌های تجدید احساسات یا روابط قابل تعویض است.

Common. Interchangeable in contexts of renewing feelings, interest, or relationships.

reawakenedدوباره بیدار کرد

رسمی است. اغلب برای بازگشت احساسات یا افکار به کار می‌رود.

Formal. Often used for feelings or thoughts coming back to life.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000