retched

/rɛtʃt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): retchedpast participle (مفعولی): retched-ing (حال): retching3rd (سوم): retches

فعل — استفراغ کرد

استفراغ کردعق زد

شکل گذشته فعل retch به معنای تلاش غیرارادی برای بالا آوردن.

Past tense and past participle of 'retch', meaning to make an involuntary effort to vomit.

«او بعد از بوییدن غذای فاسد عق زد.»

He retched after smelling the rotten food.

«بیمار در طول شب چندین بار عق زد.»

The patient retched several times during the night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vomitedبالا آورد

رایج. مترادف مستقیم و در همه زمینه‌ها قابل جایگزینی است. 'او بعد از خوردن غذای بد استفراغ کرد' همان معنی 'او عق زد و سپس استفراغ کرد' را می‌دهد.

Common. A direct synonym, generally interchangeable in all contexts. 'He vomited after eating bad food' is the same as 'He retched and then vomited'.

gaggedحالت تهوع گرفت

رایج. اغلب به حس یا عمل بدون لزوماً تولید استفراغ اشاره دارد. 'بو باعث شد او حالت تهوع بگیرد.' در مقابل 'او عق زد و بعد بالا آورد.'

Common. Often implies the sensation or action without necessarily producing vomit. 'The smell made him gag.' vs 'He retched and then threw up.'

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more retchedsuperlative (عالی): most retched

صفت — عق زده

عق زدهحالت تهوع گرفته

در حالتی که تلاش غیرارادی برای استفراغ انجام شده است.

Having made an involuntary effort to vomit.

«او رنگ پریده و عق زده به نظر می‌رسید.»

He looked pale and retched.

«با احساس حالت تهوع، او به سمت دستشویی دوید.»

Feeling retched, she ran to the bathroom.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nauseousدچار تهوع

رایج. حالت نیاز به استفراغ را توصیف می‌کند، اما نه لزوماً خود عمل را. 'او حالت تهوع داشت و بعد عق زد.'

Common. Describes the feeling of needing to vomit, but not necessarily the action. 'He felt nauseous and then retched.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000