فعل — برطرف کردن
عمل بازگرداندن چیزی به حالت عادی یا ایستاده.
The action of restoring something to its normal or upright position.
«آنها قایق واژگون شده را به حالت ایستاده در میآوردند.»
“They were righting the overturned boat.”
«اصلاح خطا کمی تلاش برد.»
“Righting the error took some effort.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج است. وقتی صحبت از اصلاح اشتباهات است جایگزین righting میشود ولی برای بازگرداندن فیزیکی همیشه مناسب نیست؛ مثلا 'اصلاح یک خطا' در مقابل 'راست کردن قایقی که برعکس شده'.
Common. Can replace 'righting' when correcting mistakes but not always for physical restoration; e.g., 'correcting an error' vs 'righting a capsized boat'.
اسم — بازگرداندن
عمل یا فرآیند بازیابی تعادل یا اصلاح موقعیت، به ویژه کشتی یا شیء.
The act or process of restoring balance or correcting a position, especially of a ship or object.
«بازگرداندن کشتی ساعتها طول کشید.»
“The righting of the ship took hours.”
«بازگرداندن حالت کشتی پس از طوفان ضروری است.»
“Righting a vessel after a storm is necessary.”