rollerskate

roll·er·skate/ˈroʊlərˌskeɪt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): rollerskatedpast participle (مفعولی): rollerskated-ing (حال): rollerskating3rd (سوم): rollerskates

فعل — اسکیت چرخ چهارگانه سواری کردن

اسکیت چرخ چهارگانه سواری کردن

حرکت با اسکیت‌های چهارچرخ سنتی

to move by skating on traditional four-wheel skates

«کودکان هر هفته در پیست اسکیت چرخ چهارگانه می‌زنند.»

Children rollerskate at the rink every weekend.

«او از پنج سالگی اسکیت چرخ چهارگانه یاد گرفت.»

He learned to rollerskate when he was five.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000