ruffled

ruff·led/ˈrʌfld/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more ruffledsuperlative (عالی): most ruffled

صفت — چین‌خورده

چین‌خوردهآشفته

دارای لبه چین‌خورده؛ همچنین به معنی پریشان یا ناراحت

having a gathered or frilled edge; also disturbed or flustered

«او پیراهنی با آستین‌های چین‌خورده پوشید.»

She wore a dress with ruffled sleeves.

«او از خبر ناگهانی پریشان شد.»

He was ruffled by the unexpected news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disheveledنامرتب

رایج. برای توصیف ظاهر نامرتب یا پریشان جایگزین ruffled می‌شود.

Common. For describing messy or disturbed appearance, can replace 'ruffled' in some contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000