ruffle

/ˈrʌfl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): ruffledpast participle (مفعولی): ruffled-ing (حال): ruffling3rd (سوم): ruffles

فعل — موج‌دار کردن

موج‌دار کردنبه هم زدن

مختل کردن صاف و آرام بودن چیزی؛ ایجاد چین‌وچروک یا بی‌نظمی.

To disturb the smoothness or calm of something; to make wave-like or disordered.

«نسیم سطح دریاچه را موج‌دار کرد.»

The breeze ruffled the surface of the lake.

«وقتی عصبی بود موهایش را به هم ریخت.»

He ruffled his hair when nervous.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ruffleچروک کردن

همان کلمه اصلی، مترادف دقیق ندارد؛ نزدیک به بهم زدن یا تحریک کردن است.

Same as headword, no exact synonym; close to stir or disturb.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000