در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
رفتار منظم و پیرویکننده از قوانین؛ مطیع و مرتب
Behaving well and following rules; orderly and obedient
«کودکان مطیع با آرامش در کلاس نشستند.»
“The ruly children sat quietly in class.”
«او یک سگ رام دارد که از دستورات پیروی میکند.»
“She has a ruly dog that obeys commands.”
روزمره. وقتی تأکید بر پیروی دقیق از دستورات است جایگزین مناسبی است، مثلاً بچه مطیع معمول است، ولی بچه رام بیشتر به رفتار منظم اشاره دارد.
Common. Can replace 'ruly' when emphasizing following commands exactly, e.g. 'obedient child' fits naturally, but 'ruly child' stresses orderly behavior.