در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مربوط به قربانی یا شامل آن.
Relating to or involving sacrifice.
«کشیش مراسم قربانی را اجرا کرد.»
“The priest performed the sacrificial ritual.”
«عمل قربانیگونه او جانهای بسیاری را نجات داد.»
“Her sacrificial act saved many lives.”
چیزی که به خاطر چیز دیگری فدا یا نابود شده است؛ یا برای نابودی در نظر گرفته شده است.
Given up or destroyed for the sake of something else; intended to be destroyed.
«پل با یک آند فداشونده طراحی شده بود تا از خوردگی جلوگیری کند.»
“The bridge was designed with a sacrificial anode to prevent corrosion.”
«او در بازی شطرنج یک حرکت فداکارانه انجام داد.»
“He made a sacrificial move in the chess game.”
رسمی. به چیزی اشاره دارد که در صورت لزوم میتوان از آن صرف نظر کرد، اما همیشه مفاهیم اخلاقی یا مذهبی قوی sacrificial را ندارد.
Formal. Refers to something that can be given up if necessary, but doesn't always carry the strong moral or religious connotations of 'sacrificial'.