scabby

scab·by/ˈskæbi/
scaba crust formed over a wound-byadjective suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): scabbiersuperlative (عالی): scabbiest

صفت — زخم‌دار

زخم‌دارپوسته‌دار

پوسته‌دار یا دارای زخم خشک شده، اغلب کثیف یا نامطبوع.

Covered with or having scabs, often dirty or unpleasant.

«دست‌های زخم‌دار او علائم عفونت داشت.»

His scabby hands showed signs of infection.

«لکه‌های زخمی روی پوست سگ صاحبش را نگران کرد.»

The scabby patches on the dog's skin worried the owner.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crustyپوسته‌دار

سطحی که با لایه سخت پوشیده شده، شبیه scabby.

Describes a surface covered by a hard layer, similar to scabby.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000