در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مؤسسهای برای آموزش کودکان.
An institution for educating children.
«بچههای من به یک مدرسه محلی میروند.»
“My children go to a local school.”
«او به عنوان معلم در مدرسه کار میکند.»
“She works as a teacher at the school.”
یک دانشکده یا بخش در یک دانشگاه.
A department or faculty of a university.
«او در دانشکده بازرگانی ثبت نام کرد.»
“She enrolled in the business school.”
«دانشکده پزشکی استانداردهای بالایی دارد.»
“The medical school has high standards.”
گروه بزرگی از ماهیها یا پستانداران دریایی که با هم شنا میکنند.
A large group of fish or marine mammals swimming together.
«ما یک گله بزرگ از دلفینها را دیدیم.»
“We saw a large school of dolphins.”
«ماهیها در گله حرکت میکنند تا از شکارچیان دوری کنند.»
“The fish move in schools to avoid predators.”
آموزش دادن یا تربیت کردن کسی، به خصوص در یک مهارت یا زمینه خاص.
To educate or train someone, especially in a particular skill or field.
«والدینش او را در خانه آموزش دادند.»
“His parents schooled him at home.”
«او در هنر مذاکره تربیت شد.»
“She was schooled in the art of negotiation.”