shabby

shab·by/ˈʃæb.i/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): shabbiersuperlative (عالی): shabbiest

صفت — فرسوده

فرسودهپوسیدهپارهبمبان

فرسوده یا در وضعیت نامطلوب به‌خاطر استفاده زیاد یا سخت

Worn out or in poor condition through long or hard use

«او کت قدیمی و فرسوده‌ای به مهمانی پوشید.»

He wore a shabby old coat to the party.

«اتاق کهنه و نیازمند تعمیر به نظر می‌رسید.»

The room looked shabby and in need of repair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wornفرسوده

رایج. معمولا در توصیف چیزهای قدیمی یا آسیب دیده قابل تعویض هستند؛ مثلا 'لباس‌های فرسوده' و 'لباس‌های بمبان'. با این حال، 'shabby' معمولا حس بی‌مبالاتی دارد.

Common. Often interchangeable when describing old or damaged things; e.g., 'worn clothes' vs 'shabby clothes'. However, 'shabby' often implies neglect.

dilapidatedویران‌شده

رسمی. عمدتا برای ساختمان‌ها به کار می‌رود و کمتر برای لباس یا اشیا بجای shabby استفاده می‌شود.

Formal. Used mainly for buildings or structures, less interchangeable with 'shabby' for clothes or objects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000