adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more shamblingsuperlative (عالی): most shambling
صفت — کجومعوج
کجومعوجدستوپا شکسته
حرکت کردن به شکل کند، دستوپا شکسته و ناپایدار.
Moving in a slow, awkward, or unsteady way.
«بعد از آسیب دیدگی به شکلی ناپایدار راه میرفت.»
“He walked in a shambling manner after the injury.”
«شخصیت دستوپا شکستهای از میان مه عبور کرد.»
“The shambling figure moved through the fog.”
تفاوت با واژههای مشابه
lumbering— بطئی و ناپایدار راه رفتن
رایج. هر دو به حرکت سنگین و دستپا شکسته اشاره دارند؛ lumbering بر وزن تأکید دارد و shambling بر ناپایداری.
Common. Both describe heavy, awkward movement; 'lumbering' suggests weight, 'shambling' more unsteady.