shambling

sham·bling/ˈʃæmblɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more shamblingsuperlative (عالی): most shambling

صفت — کج‌و‌معوج

کج‌و‌معوجدست‌وپا شکسته

حرکت کردن به شکل کند، دست‌وپا شکسته و ناپایدار.

Moving in a slow, awkward, or unsteady way.

«بعد از آسیب دیدگی به شکلی ناپایدار راه می‌رفت.»

He walked in a shambling manner after the injury.

«شخصیت دست‌وپا شکسته‌ای از میان مه عبور کرد.»

The shambling figure moved through the fog.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lumberingبطئی و ناپایدار راه رفتن

رایج. هر دو به حرکت سنگین و دست‌پا شکسته اشاره دارند؛ lumbering بر وزن تأکید دارد و shambling بر ناپایداری.

Common. Both describe heavy, awkward movement; 'lumbering' suggests weight, 'shambling' more unsteady.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000