shining

shin·ing/ˈʃaɪnɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more shiningsuperlative (عالی): most shining

صفت — درخشان

درخشانتابان

نور روشن از خود ساطع یا منعکس کردن.

Emitting or reflecting light brightly.

«ستاره‌های درخشان آسمان را روشن کردند.»

The shining stars lit up the sky.

«موهای تابان او نور خورشید را گرفت.»

Her shining hair caught the sunlight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brightدرخشان

رایج. وقتی بر انعکاس نور قوی اشاره باشد معمولاً جایگزین shining می‌شود.

Common. Often interchangeable when describing strong light reflection.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000