shiv

/ʃɪv/
1noun (اسم)slangplural (جمع): shivs

اسم — چاقوی دست‌ساز (زندان)

چاقوی دست‌ساز (زندان)خنجر دست‌ساز

یک چاقوی دست‌ساز و ابتدایی، به ویژه چاقویی که در زندان ساخته می‌شود.

A crude, makeshift knife, especially one made in prison.

«نگهبانان زندان یک چاقوی دست‌ساز زیر تشک پیدا کردند.»

Prison guards found a shiv hidden under the mattress.

«زندانی سعی کرد با یک چاقوی دست‌ساز به دیگری حمله کند.»

The inmate tried to attack another with a homemade shiv.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shankخنجر (زندان)

غیررسمی/اسلنگ. در بافت زندان بسیار رایج است و اغلب با 'shiv' قابل تعویض است. به سلاح دست‌ساز و ابتدایی مشابه اشاره دارد. 'He was threatened with a shank in the yard.'

Informal/slang. Very common in prison contexts, often interchangeable with 'shiv'. It implies a similarly crude, homemade weapon. 'He was threatened with a shank in the yard.'

daggerخنجر

رایج. یک اصطلاح کلی‌تر برای چاقوی کوتاه و نوک‌تیز که برای ضربه زدن استفاده می‌شود. در حالی که 'shiv' معمولاً ابتدایی است، 'dagger' می‌تواند ظریف و هنرمندانه باشد. 'The assassin carried a ceremonial dagger.' برای سلاح‌های بداهه کمتر رایج است.

Common. A more general term for a short, pointed knife used for stabbing. While 'shiv' is usually crude, a 'dagger' can be finely crafted. 'The assassin carried a ceremonial dagger.' Less common for improvised weapons.

2verb (فعل)slangpast (گذشته): shivedpast participle (مفعولی): shived-ing (حال): shiving3rd (سوم): shivs

فعل — با شیف زدن

با شیف زدنخنجر زدن (با شیف)

کسی را با چاقوی دست‌ساز (شیف) زخمی کردن یا ضربه زدن.

To stab someone with a shiv.

«او در یک دعوا در حمام زخمی شد (با شیف).»

He was shived during a fight in the shower block.

«عضو باند تهدید کرد هر کسی را که به آنها خیانت کند، با شیف می‌زند.»

The gang member threatened to shiv anyone who betrayed them.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stabچاقو زدن

رایج. اصطلاح کلی برای سوراخ کردن با یک شیء تیز. 'He was stabbed in an alley.' 'Shiv' در مورد نوع چاقو خاص‌تر است، اما 'stab' اغلب زمانی که سلاح ضمنی یا ناشناخته است، به جای آن استفاده می‌شود.

Common. The general term for piercing with a sharp object. 'He was stabbed in an alley.' 'Shiv' is more specific about the type of knife, but 'stab' is often used interchangeably when the weapon is implied or unknown.

lacerateپاره کردن

رسمی/فنی. به معنای عمیق یا نامنظم بریدن یا پاره کردن گوشت. 'The broken glass lacerated his arm.' در حالی که شیف می‌تواند پاره کند، 'lacerate' بر ماهیت زخم تمرکز دارد تا عمل حمله با یک سلاح خاص.

Formal/technical. To cut or tear flesh deeply or raggedly. 'The broken glass lacerated his arm.' While a shiv can lacerate, 'lacerate' focuses on the nature of the wound rather than the act of attacking with a specific weapon.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000