slate

/sleɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): slates

اسم — تخته سنگ

تخته سنگسنگ لوحسنگ شیست

نوعی سنگ دگرگونی ریزدانه، اغلب به رنگ خاکستری تیره، که برای سقف‌پوش و کاشی استفاده می‌شود.

A fine-grained, metamorphic rock, often dark grey, used for roofing and tiles.

«سقف خانه قدیمی از سنگ لوح ساخته شده بود.»

The roof of the old house was made of slate.

«کاشی‌های سنگی بادوام و جذاب هستند.»

Slate tiles are durable and attractive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
schistشیست

فنی. سنگی دگرگونی شبیه به تخته‌سنگ (slate) اما معمولاً درشت‌دانه تر و با لایه‌بندی بیشتر. در کاربردهای روزمره برای مصالح سقف جایگزین نیست؛ شیست معمولاً برای سقف استفاده نمی‌شود.

Technical. A metamorphic rock similar to slate but typically coarser-grained and more foliated. Not interchangeable for everyday use for roofing materials; schist is not usually used for roofing.

2noun (اسم)commonplural (جمع): slates

اسم — تخته سیاه

تخته سیاهکلاکت فیلم

تخته کوچکی، اغلب از جنس سنگ لوح، که برای نوشتن استفاده می‌شود، به ویژه توسط کودکان در مدارس، یا برای علامت‌گذاری صحنه‌ها در تولید فیلم.

A small board, often made of slate, used for writing, especially by children in schools, or for marking scenes in film production.

«کارگردان کلاکت را به هم زد تا صحنه را علامت‌گذاری کند.»

The director clapped the slate to mark the scene.

«کودکان از تخته‌های کوچک برای تمرین نوشتن استفاده می‌کردند.»

Children used small slates to practice writing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chalkboardتخته سیاه

روزمره. به تخته بزرگتری اشاره دارد، معمولاً سبز یا سیاه، که در کلاس‌های درس برای نوشتن با گچ استفاده می‌شود. در حالی که 'slate' می‌تواند به یک تخته‌سیاه کوچک شخصی اشاره کند، 'chalkboard' به تخته بزرگتر کلاسی مختص است.

Everyday. Refers to a larger board, usually green or black, used in classrooms for writing with chalk. While 'slate' could refer to a small, personal chalkboard, 'chalkboard' is specific to the larger classroom fixture.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): slatedpast participle (مفعولی): slated-ing (حال): slating3rd (سوم): slates

فعل — برنامه‌ریزی کردن

برنامه‌ریزی کردنوقت گذاشتنمقرر کردن

برنامه‌ریزی یا تعیین زمان برای انجام کاری در آینده.

To schedule or plan something for a particular time or date.

«جلسه برای سه‌شنبه بعدازظهر برنامه‌ریزی شده است.»

The meeting is slated for Tuesday afternoon.

«قرار بود او در کنفرانس سخنرانی کند.»

He was slated to speak at the conference.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scheduleزمان‌بندی کردن

روزمره. به طور کلی قابل جایگزینی است. 'schedule' کلی‌تر و برای برنامه‌ریزی هر رویداد یا کاری رایج‌تر است. 'slate' اغلب به معنای اعلام رسمی یا عمومی برنامه است، به ویژه در اخبار یا متون رسمی.

Everyday. Broadly interchangeable. 'Schedule' is more general and common for planning any event or task. 'Slate' often implies an official or public announcement of the plan, especially in news or formal contexts.

planبرنامه‌ریزی کردن

روزمره. 'plan' به کل فرایند تصمیم‌گیری درباره چگونگی انجام کاری اشاره دارد. 'slate' به طور خاص به عمل تعیین زمان یا تاریخ در چارچوب آن برنامه اشاره می‌کند.

Everyday. 'Plan' refers to the entire process of deciding how something will be done. 'Slate' specifically refers to the act of setting a time or date within that plan.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000