slathering

slath·er·ing/ˈslæðərɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): slatheredpast participle (مفعولی): slathered-ing (حال): slathering3rd (سوم): slathers

فعل — پاشیدن زیاد

پاشیدن زیادمالیدن

مالیدن مقدار زیاد یا سخاوتمندانه از چیزی؛ شکل ماضی استمراری slather.

Applying a thick or generous amount of something; present participle of slather.

«او کره زیادی روی نان مالید.»

She was slathering butter on the bread.

«زدن مقدار زیادی ضدآفتاب پوست را محافظت می‌کند.»

Slathering sunscreen helps protect your skin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smearingمالیدن

روزمره. گاهی قابل جایگزینی، مخصوصاً برای کرم‌ها و موارد مشابه.

Everyday. Sometimes interchangeable, especially with spreads or creams.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000