slicing

slic·ing/ˈslaɪsɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): slicedpast participle (مفعولی): sliced-ing (حال): slicing3rd (سوم): slices

فعل — برش دادن

برش دادنورقه کردن

برش دادن چیزی به قطعات نازک.

The act of cutting something into thin pieces.

«او در حال برش دادن نان است.»

She is slicing the bread.

«برش دادن سبزیجات با چاقوی تیز راحت‌تر است.»

Slicing vegetables is easier with a sharp knife.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cuttingبرش دادن

اصطلاح کلی؛ slicing معمولاً به برش‌های نازک یا دقیق اشاره دارد.

General term, slicing usually implies thin or precise cuts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000