slimy

slim·y/ˈslaɪ.mi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): slimiersuperlative (عالی): slimiest

صفت — لغزنده

لغزندهلِزِنده

پوشیده از لعاب یا موادی لغزنده و مرطوب

Covered with or resembling slime; slippery and wet.

«ماهی لزج در دست‌هایم حس عجیبی داشت.»

The slimy fish felt strange in my hands.

«پس از باران مسیر لزج شده بود.»

The path was slimy after the rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
slipperyلغزنده

رایج. با slimy همپوشانی دارد ولی همیشه مرطوب یا لغزنده نیست.

Common. Overlaps with slimy but does not always imply wetness or mucus.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000