snew

/snjuː/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): snewpast participle (مفعولی): snowed-ing (حال): snowing3rd (سوم): snows

فعل — برف باریدن (گذشته)

برف باریدن (گذشته)

گذشته فعل برف باریدن؛ باریدن برف در گذشته.

Past tense of snow; to have snowed.

«دیشب برف سنگینی بارید.»

It snew heavily last night.

«جاده‌ها یخ‌زده بودند چون در طول شب برف باریده بود.»

The roads were icy because it snew during the night.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000