spick

/spɪk/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more spicksuperlative (عالی): most spick

صفت — براق

براقتمیز و مرتب

کاملاً تمیز و مرتب؛ معمولاً در عبارت 'spick and span' به کار می‌رود.

Perfectly clean and tidy; typically used in the phrase 'spick and span'.

«تمام خانه برای مهمان‌ها تمیز و مرتب بود.»

The whole house was spick and span for the guests.

«بعد از تمیز کردن، آشپزخانه براق به نظر می‌رسید.»

After cleaning, the kitchen looked spick.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pristineدست‌نخورده

رسمی/ادبی. چیزی را در وضعیت اصلی، بی‌عیب و دست‌نخورده‌اش توصیف می‌کند. می‌تواند برای محیط‌های طبیعی یا وسایل تازه تمیز شده استفاده شود. 'پیراهن سفید دست‌نخورده' به خوبی کار می‌کند. 'Spick' تقریباً منحصراً با 'span' به کار می‌رود.

Formal/literary. Describes something in its original, perfect, and unspoiled condition. Can be used for natural environments or newly cleaned items. 'A pristine white shirt' works well. 'Spick' is almost exclusively used with 'span'.

immaculateبی‌عیب و نقص

رسمی. به معنای کاملاً تمیز، مرتب یا منظم است. اغلب برای توصیف ظاهر یا ویژگی‌های اخلاقی استفاده می‌شود. 'آشپزخانه‌ای بی‌عیب و نقص' یک کاربرد رایج است. به استاندارد بالای تمیزی اشاره دارد.

Formal. Means perfectly clean, neat, or tidy. Often used to describe appearance or moral character. 'An immaculate kitchen' is a common usage. It implies a high standard of cleanliness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000