splayed

/spleɪd/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): splayedpast participle (مفعولی): splayed-ing (حال): splaying3rd (سوم): splays

فعل — باز کردن

باز کردنگسترده کردن

(چیزی را) واداشتن به پهن شدن و از هم باز شدن.

To cause (something) to spread out wide apart.

«او انگشتانش را روی صفحه کلید پهن کرد.»

He splayed his fingers across the keyboard.

«ریشه‌های درخت به طور گسترده‌ای زیر خاک پخش شده بودند.»

The tree's roots splayed out widely beneath the soil.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spreadپهن کردن

روزمره. 'spread' یک اصطلاح کلی‌تر برای گسترش چیزی بر روی یک سطح است. 'Splay' به طور خاص به گسترش اعضای بدن یا انگشتان به سمت بیرون اشاره دارد، اغلب به شکلی ناشیانه یا گسترده. 'کره را روی نان تست پهن کن' صحیح است، 'او انگشتانش را باز کرد' صحیح است.

Everyday. 'Spread' is a more general term for extending something over an area. 'Splay' specifically implies extending limbs or digits outwards, often awkwardly or widely. 'Spread the butter on toast' works, 'He splayed his fingers' works.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more splayedsuperlative (عالی): most splayed

صفت — باز شده

باز شدهگسترده

به طور گسترده‌ای باز یا از هم باز شده.

Spread out or apart widely.

«پاهای باز شده‌اش او را ناراحت نشان می‌داد.»

His splayed legs made him look uncomfortable.

«شاخه‌های گسترده درخت بلوط قدیمی سایه زیادی می‌داد.»

The splayed branches of the old oak tree offered much shade.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000