splitter

split·ter/ˈsplɪtər/
splitto divide into parts-erone who performs an action / tool
1noun (اسم)technicalplural (جمع): splitters

اسم — تقسیم‌کننده سیگنال

تقسیم‌کننده سیگنالاسپلیتر

دستگاهی که برای تقسیم یک سیگنال ورودی واحد به چندین سیگنال خروجی استفاده می‌شود.

A device used to divide a single input signal into multiple output signals.

«برای اتصال لپ‌تاپم به دو مانیتور به یک اسپلیتر HDMI نیاز دارم.»

I need a HDMI splitter to connect my laptop to two monitors.

«شرکت کابل یک تقسیم‌کننده سیگنال در خانه ما نصب کرد.»

The cable company installed a signal splitter in our house.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dividerتقسیم‌کننده

روزمره. اصطلاحی کلی برای هر چیزی که تقسیم می‌کند. در معنای گسترده قابل جایگزینی است، اما 'splitter' به طور خاص به تقسیم سیگنال اشاره دارد.

Everyday. A general term for anything that divides. Can be interchangeable in a broad sense, but 'splitter' specifically refers to signal division.

hubهاب

فنی/رایانه. دستگاهی برای اتصال چندین دستگاه شبکه و توزیع داده. هاب اغلب به عنوان تقسیم‌کننده سیگنال عمل می‌کند اما عملکردهای شبکه گسترده‌تری دارد.

Technical/computing. A device for connecting multiple network devices and distributing data. A hub often acts as a signal splitter but has broader networking functions.

2noun (اسم)commonplural (جمع): splitters

اسم — تقسیم‌کننده

تقسیم‌کنندهشکافنده

شخص یا چیزی که تقسیم می‌کند یا باعث تقسیم می‌شود.

A person or thing that splits or causes to split.

«شکافنده چوب به سرعت کنده ها را خرد کرد.»

The wood splitter made quick work of the logs.

«او به عنوان یک شکافنده شناخته می‌شد و اغلب در گروه تفرقه ایجاد می‌کرد.»

He was known as a splitter, often creating discord in the group.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dividerتقسیم‌کننده

روزمره. اصطلاحی کلی برای شخص یا چیزی که به بخش‌هایی جدا می‌کند. در معنای کلی کاملاً قابل جایگزینی است.

Everyday. A general term for a person or thing that separates into parts. Fully interchangeable in a general sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000