در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
در گذشته splint؛ اندامی شکسته یا آسیبدیده را با گچ یا آتل ثابت کردن
past tense of splint; to immobilize a broken or injured body part using a splint
«دکتر بازوی شکسته او را با آتل بست.»
“The doctor splinted his broken arm.”
«او انگشت آسیب دیده را با دقت آتلبندی کرد.»
رایج. در زمینه پزشکی به جای splinted استفاده میشود ولی روش مشخص نمیشود.
Common. Replaces 'splinted' in medical contexts but doesn't specify the method used.