adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more spoiltsuperlative (عالی): most spoilt
صفت — خراب
خرابفاسدتباه شده
خراب یا آسیب دیده، مخصوصاً غذا یا برنامهها.
Ruined or damaged, especially food or plans.
«شیر فاسد شده و قابل استفاده نیست.»
“The milk is spoilt and can't be used.”
«رفتار نازپرورده او مشکلاتی به وجود آورد.»
“His spoilt attitude caused problems.”
تفاوت با واژههای مشابه
ruined— خرابشده
متداول. وقتی اشاره به خراب شدن چیزی دارد مترادف است.
Common. Synonymous when referring to damaged or failed things.