spoilt

/spɔɪlt/
spoilto damage or ruin-tpast participle ending (British English)
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more spoiltsuperlative (عالی): most spoilt

صفت — خراب

خرابفاسدتباه شده

خراب یا آسیب دیده، مخصوصاً غذا یا برنامه‌ها.

Ruined or damaged, especially food or plans.

«شیر فاسد شده و قابل استفاده نیست.»

The milk is spoilt and can't be used.

«رفتار نازپرورده او مشکلاتی به وجود آورد.»

His spoilt attitude caused problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ruinedخراب‌شده

متداول. وقتی اشاره به خراب شدن چیزی دارد مترادف است.

Common. Synonymous when referring to damaged or failed things.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000