spraddle

sprad·dle/ˈspræd.əl/
verb (فعل)informalpast (گذشته): spraddledpast participle (مفعولی): spraddled-ing (حال): spraddling3rd (سوم): spraddles

فعل — پا باز باز کردن

پا باز باز کردنپاها را باز کردن

با دست و پا باز و نامناسب نشستن یا ایستادن؛ با پاها به طور باز کشیده شدن.

To spread limbs apart awkwardly; to stand or sit with legs stretched out wide.

«در حال نشستن روی نیمکت پاهایش را باز کرد.»

He spraddled his legs while sitting on the bench.

«کودک روی زمین با پاهای باز بازی کرد.»

The child spraddled on the ground playing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spreadگسترش دادن

معنای مشابه اما «spraddle» ناپختگی یا وضعیت نامناسب را بیشتر دارد.

Similar meaning but 'spraddle' implies more awkwardness or ungainly posture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000