squint

/skwɪnt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): squintedpast participle (مفعولی): squinted-ing (حال): squinting3rd (سوم): squints

فعل — چشم‌جمع کردن

چشم‌جمع کردنچشمک زدن

نگاه کردن با چشم‌های نیمه‌بسته، معمولا برای دید بهتر یا به دلیل نور زیاد.

To look with eyes partly closed, often to see better or because of bright light.

«او به دلیل نور زیاد خورشید چشم‌جمع کرد.»

He squinted against the bright sun.

«برای خواندن متن کوچک مجبور بود چشم‌جمع کند.»

She had to squint to read the small text.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peekنگاه مختصر

متداول. به نگاه سریع یا مخفیانه اشاره دارد، کمتر به چشم‌جمع کردن ربط دارد.

Common. Means a quick or secret look, less related to eye squinting.

2noun (اسم)common

اسم — چشم‌جمع کردن

چشم‌جمع کردننیم‌چشمی

عمل یا موردی از چشم‌جمع کردن.

An act or instance of squinting.

«او سریع به ساعت نیم‌چشمی زد.»

He gave a quick squint at the clock.

«چشم‌جمع کردن ممکن است باعث دید نامشخص شود.»

A squint can make it hard to see clearly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000