squished

/skwɪʃt/
verb (فعل)informalpast (گذشته): squishedpast participle (مفعولی): squished-ing (حال): squishing3rd (سوم): squishes

فعل — له شده

له شدهفشرده شده

(گذشته) فشرده یا له شده، اغلب تغییر شکل یافته.

(past tense) Crushed or squeezed tightly, often deforming something.

«ساندویچ در کیف له شده بود.»

The sandwich got squished in the bag.

«او اشتباهی حشره را له کرد.»

She accidentally squished the bug.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crushedخُرد شده

رایج؛ معنی مشابه ولی ممکن است زور بیشتری را برساند.

Common; similar meaning but can imply more violent force.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000