squish

/skwɪʃ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): squishedpast participle (مفعولی): squished-ing (حال): squishing3rd (سوم): squishes

فعل — فشردن

فشردنله کردنچروکیدن

چیزی نرم را طوری له یا فشار دادن که صدای نرمی ایجاد کند

To crush or squeeze something soft so it makes a squelching or squeezing sound

«صدای له شدن سیب‌ها زیر پایم شنیده می‌شد.»

I could hear the apples squish under my feet.

«مراقب باش گل‌ها را له نکنی.»

Be careful not to squish the flowers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squashله کردن

غیررسمی. به معنی له یا صاف کردن است؛ غالبا قابل جایگزینی است ولی بیشتر فشار را نشان می‌دهد.

Informal. Means to crush or flatten; often interchangeable but implies more force.

squeezeفشار دادن

متداول. اصطلاح کلی برای فشردن است؛ بسته به زمینه ممکن است جایگزین squish شود.

Common. General term for compressing; can sometimes replace squish depending on context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000