stall for time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈstɔl fər ˈtaɪm/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — وقت‌کشی کردن

وقت‌کشی کردنزمان خریدن

عمداً کاری را عقب انداختن تا زمان بیشتری به دست آید.

To deliberately delay doing something in order to gain more time.

«او وقت‌کشی کرد تا وکیلش برسد.»

“She stalled for time until her lawyer arrived.”

«وقت‌کشی را کنار بگذار و جوابم را بده.»

“Stop stalling for time and answer me.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000