steadies

stead·ies/ˈstɛdiz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): steadiedpast participle (مفعولی): steadied-ing (حال): steadying3rd (سوم): steadies

فعل — ثابت کردن

ثابت کردنمحکم نگه داشتن

ثابت کردن یا ثابت شدن، محکم نگه داشتن برای جلوگیری از تکان یا حرکت.

Makes or becomes stable or balanced; to hold firmly to prevent shaking or movement.

«او پیش از بالا رفتن، نردبان را محکم می‌کند.»

He steadies the ladder before climbing.

«قایق پس از موج‌های سخت ثابت می‌شود.»

The boat steadies after rough waves.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stabilizesپایدار می‌کند

رایج. به معنی پایدار کردن یا ثابت نگه داشتن چیزی است؛ معنی مشابه.

Common. Refers to making something stable or steady; similar in meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000