stigmatizing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

stig·ma·tiz·ing/ˈstɪɡməˌtaɪzɪŋ/
stigmat-mark of disgrace-izeto cause or make-ingpresent participle
verb (فعل)formalpast (گذشته): stigmatizedpast participle (مفعولی): stigmatized-ing (حال): stigmatizing3rd (سوم): stigmatizes

فعل — بدنام کردن

بدنام کردنننگ آلودن

عمل نشانه‌گذاری کسی یا چیزی با بی‌اعتباری یا ننگ.

The act of marking someone or something with disapproval or disgrace.

«بدنام کردن معتادان زیان‌آور است.»

Stigmatizing drugs users is harmful.

«این کمپین علیه بدنام کردن بیماران مبارزه می‌کند.»

The campaign fights against stigmatizing the sick.

تفاوت با واژه‌های مشابه
labelingبرچسب زدن

رایج. عمل مشابه اما از نظر عاطفی شدت کمتری دارد.

Common. Similar act but may be less strong emotionally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000