stump

/stʌmp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): stumps

اسم — کنده درخت

کنده درختریشه درخت

بخش باقی‌مانده از تنه درخت یا گیاه در زمین پس از بریدن قسمت اصلی.

The part of a tree or plant that is left in the ground after the main part has been cut off.

«او درخت را قطع کرد و فقط یک کنده باقی گذاشت.»

He chopped down the tree, leaving only a stump.

«کنده قدیمی پوشیده از خزه بود.»

The old stump was covered with moss.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stubته‌مانده

روزمره. به بخش کوتاه، ضخیم و معمولاً باقی‌مانده چیزی پس از جدا شدن یا شکسته شدن قسمت اصلی اشاره دارد، اغلب برای اقلام کوچک‌تر از کنده درخت، مانند ته مداد استفاده می‌شود. 'کنده درخت بزرگ بود' درست است، 'او از روی ته سیگار افتاد' درست است.

Everyday. Refers to a short, thick, usually remaining part of something after the main part has been removed or broken off, often implying a smaller item than a tree stump, like a pencil stub. 'The tree stump was huge' works, 'She tripped over a cigarette stub' works.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): stumpedpast participle (مفعولی): stumped-ing (حال): stumping3rd (سوم): stumps

فعل — متعجب کردن

متعجب کردنحیرت‌زده کردن

در حل یک مسئله یا پاسخ به سؤالی ناتوان بودن.

To be unable to answer a question or solve a problem.

«مسئله ریاضی کاملاً مرا گیج کرد.»

The math problem completely stumped me.

«سؤال غیرمنتظره او سیاستمدار را حیرت‌زده کرد.»

Her unexpected question stumped the politician.

تفاوت با واژه‌های مشابه
baffleگیج کردن

رسمی/روزمره. به درجه بالاتری از گیجی یا ناتوانی در درک اشاره دارد، اغلب وقتی چیزی مرموز یا پیچیده است. 'مشکل او را گیج کرد' (stumped) یعنی نتوانست پاسخ دهد، 'راز کارآگاهان را گیج کرد' (baffled) یعنی برای درک خیلی پیچیده بود.

Formal/everyday. Implies a higher degree of confusion or an inability to comprehend, often when something is mysterious or complex. 'The problem stumped him' implies he couldn't answer, 'The mystery baffled detectives' suggests it was too complex to understand.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000