sullied

sul·lied/ˈsʌldid/
sullyto stain or tarnish-edpast tense marker
adjective (صفت)formal

صفت — لکه‌دار

لکه‌دارآلوده شده

کثیف یا خراب شده در اعتبار یا کیفیت

made dirty or spoiled in honor or quality

«شهرت او به خاطر آن رسوایی لکه‌دار شد.»

His reputation was sullied by the scandal.

«دیوارهای آلوده به تمیز کردن نیاز داشتند.»

The sullied walls needed cleaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000