surf

/sɜːrf/
1noun (اسم)common

اسم — موج شکستن

موج شکستنفوم موج

موج‌های خرد‌شدهٔ آب در کنار ساحل یا صخره.

The mass or line of foam formed by waves breaking on the shore or a reef.

«ما تماشای موج‌هایی که به صخره‌ها می‌خوردند را دیدیم.»

We watched the surf crash against the rocks.

«موج‌سواران منتظر موج‌های بزرگ برای سوار شدن بودند.»

The surfers waited for the big surf to ride.

تفاوت با واژه‌های مشابه
breakersموج‌های خردشده

متداول است. به طور خاص به موج‌هایی که نزدیک ساحل می‌شکنند گفته می‌شود و در زمینه دریا قابل جایگزینی است.

Common. Refers specifically to waves breaking near shore and forming foam. Can be used interchangeably with surf in a marine context.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): surfedpast participle (مفعولی): surfed-ing (حال): surfing3rd (سوم): surfs

فعل — موج‌سواری کردن

موج‌سواری کردن

سوار شدن روی امواج دریا با استفاده از تخته موج‌سواری.

To ride on ocean waves using a surfboard.

«او هر تابستان دوست دارد موج‌سواری کند.»

He loves to surf every summer.

«او به‌خوبی موج‌های بزرگ را موج‌سواری کرد.»

She surfed the big waves skillfully.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000