surfs

/sɜːrfz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): surfedpast participle (مفعولی): surfed-ing (حال): surfing3rd (سوم): surfs

فعل — موج‌سواری کردن

موج‌سواری کردن

سواری کردن روی امواج اقیانوس با تخته موج‌سواری

rides on ocean waves with a surfboard

«او هر آخر هفته در ساحل موج‌سواری می‌کند.»

He surfs every weekend at the beach.

«او تابستان گذشته موج‌سواری یاد گرفت.»

She learned how to surf last summer.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000