verb (فعل)commonpast (گذشته): surfedpast participle (مفعولی): surfed-ing (حال): surfing3rd (سوم): surfs
فعل — موجسواری کردن
موجسواری کردن
سواری کردن روی امواج اقیانوس با تخته موجسواری
rides on ocean waves with a surfboard
«او هر آخر هفته در ساحل موجسواری میکند.»
“He surfs every weekend at the beach.”
«او تابستان گذشته موجسواری یاد گرفت.»
“She learned how to surf last summer.”