surfboard

surf·board/ˈsɜːrfbɔːrd/
surfto ride on wavesboarda flat piece of material for standing or sitting
noun (اسم)commonplural (جمع): surfboards

اسم — تخته موج‌سواری

تخته موج‌سواریسُرف‌بُرد

تخته‌ای بلند و باریک که برای سواری روی امواج دریا استفاده می‌شود.

A long, narrow board used for riding waves in the ocean.

«او برای ساحل یک تخته موج‌سواری جدید خرید.»

He bought a new surfboard for the beach.

«تخته موج‌سواری به او کمک کرد تا امواج بزرگ را سوار شود.»

The surfboard helped her ride the big waves.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000