surfeited

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sur·feit·ed/sərˈfiːtɪd/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more surfeitedsuperlative (عالی): most surfeited

صفت — افراط کرده

افراط کردهبیش‌خورده

بیش از حد چیزی، به ویژه غذا یا نوشیدنی مصرف کردن؛ بیش‌ازحد سیر یا پر بودن.

Having consumed too much of something, especially food or drink; excessively full or satiated.

«بعد از مهمانی بزرگ، بیش‌ازحد خورده بود.»

He was surfeited after the big feast.

«او احساس پر بودن داشت و دسر بیشتری نخورد.»

Feeling surfeited, she refused more dessert.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000