swabby

swab·by/ˈswɒbi/
swabto clean or mop-ycharacteristic of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): swabbiersuperlative (عالی): swabbiest

صفت — مربوط به نظافت‌چی

مربوط به نظافت‌چینامرتب

مربوط یا مشابه نظافت‌چی؛ نامرتب یا کثیف

Relating to or characteristic of a swabber; messy or dirty

«عرشه نامرتب نیاز به تمیزکاری فوری داشت.»

The swabby deck needed immediate cleaning.

«او یونیفرم خاکی به خاطر کار سخت پوشیده بود.»

He wore a swabby uniform from working hard.

تفاوت با واژه‌های مشابه
messyنامرتب

رایج است و برای توصیف چیزهای نامرتب استفاده می‌شود.

Common. Describes something untidy, often used interchangeably with swabby when meaning dirty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000