swaying

/ˈsweɪɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): swayedpast participle (مفعولی): swayed-ing (حال): swaying3rd (سوم): sways

فعل — نوسان کردن

نوسان کردنتاب خوردن

به آرامی به جلو و عقب یا به پهلو حرکت کردن.

Moving slowly back and forth or side to side, typically gently.

«درختان در باد تاب می‌خورند.»

The trees are swaying in the wind.

«او همراه با موسیقی تاب می‌خورد.»

She was swaying to the music.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rockingتاب خوردن

رایج. حرکت آرام به پهلو یا عقب و جلو، مشابه swaying.

Common. Moves side to side or back and forth gently, similar to swaying.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000