synch

/sɪŋk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): synchedpast participle (مفعولی): synched-ing (حال): synching3rd (سوم): synchs

فعل — هماهنگ کردن

هماهنگ کردنهماهنگ شدن

قرار دادن در حالت همزمان یا هماهنگ؛ هماهنگ کردن (غیررسمی).

To cause to occur at the same time or rate; to synchronize (informal).

«آن‌ها سعی کردند ساعت‌هایشان را هماهنگ کنند.»

They tried to synch their watches.

«موسیقی و ویدیو باید به طور کامل هماهنگ باشند.»

Music and video must synch perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
synchronizeهماهنگ کردن

معادل رسمی؛ 'synch' غیررسمی و کوتاه شده است.

Formal equivalent; 'synch' is informal and shortened.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000