اسم — دم
بخش عقبی بدن حیوان، به ویژه زمانی که کشیده و انعطافپذیر است.
The rear part of an animal's body, especially when elongated and flexible.
«سگ دم خود را با خوشحالی تکان داد.»
“The dog wagged its tail happily.”
«مارمولکها میتوانند دم خود را دوباره رشد دهند.»
“Lizards can regrow their tails.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/فنی. یک اصطلاح کلی برای هر قسمتی که از بدن اصلی بیرون زده است. 'دم نوعی ضمیمه است.' معمولاً در زبان روزمره به جای دم حیوانات به صورت متقابل استفاده نمیشود.
Formal/technical. A general term for any part extending from the main body. 'A tail is a type of appendage.' Not usually used interchangeably for animal tails in everyday language.
اسم — پشت سکه
روی دوم سکه، اغلب روبروی سمتی که تصویر سر یک شخص دارد.
The reverse side of a coin, often opposite the side with the head of a person.
«بیایید سکه بیندازیم؛ شیر یا خط؟»
“Let's flip a coin; heads or tails?”
«سکه به پشت افتاد.»
“The coin landed on tails.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. میتواند برای پشت هر شیئی، نه فقط سکه، استفاده شود. 'پشت نقاشی' درست است. 'پشتهای نقاشی' نادرست است.
Formal. Can be used for the back of any object, not just coins. 'The reverse of the painting' works. 'The tails of the painting' does not.
متضادها
اسم — دم هواپیما
قسمت عقبی هواپیما یا موشک.
The posterior part of an aircraft or rocket.
«دمهای هواپیما در طول طوفان آسیب دیدند.»
“The aircraft's tails were damaged during the storm.”
«قبل از پرواز دمها را بررسی کنید.»
“Inspect the tails before takeoff.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی. به طور خاص به مجموعه دم هواپیما، شامل پایدارکنندههای عمودی و افقی اشاره دارد. 'دم هواپیما' (empennage) درست است. 'دمهای هواپیما' (tails) کمتر دقیق است، هرچند قابل درک است.
Technical. Specifically refers to the tail assembly of an aircraft, including the vertical and horizontal stabilizers. 'The empennage of the plane' works. 'The tails of the plane' is less precise, although understandable.
متضادها
اسم — فراک
لباس رسمی شب مردانه، شامل کت شلوار دمدار (فراک).
The formal evening dress of a man, including a tailcoat.
«او با فراکش بسیار برجسته به نظر میرسید.»
“He looked very distinguished in his tails.”
«دعوتنامه لباس رسمی یا فراک را مشخص کرده بود.»
“The invitation specified black tie or tails.”
تفاوت با واژههای مشابه
به طور خاص به کتی با دنبالههای بلند اشاره دارد که به عنوان بخشی از لباس رسمی شب پوشیده میشود. 'او فراک پوشید' خاصتر از 'او لباس رسمی پوشید' است.
Refers specifically to the jacket with long tails worn as part of formal evening wear. 'He wore a tailcoat' is more specific than 'he wore tails'.
فعل — تعقیب کردن
کسی را از نزدیک و به طور مخفیانه تعقیب و مشاهده کردن.
To follow and observe someone closely, especially in secret.
«پلیس مظنون را ساعتها تعقیب کرد.»
“The police tailed the suspect for hours.”
«او مشکوک بود که کسی او را تعقیب میکند.»
“He suspected he was being tailed.”
تفاوت با واژههای مشابه
به معنای تعقیب بسیار نزدیک و پنهانی است، اغلب با عنصر مخفیکاری یا جاسوسی. 'کارآگاه مظنون را سایه به سایه تعقیب کرد.' 'کارآگاه مظنون را دنبال کرد' در اینجا قابل جایگزینی است.
Implies a very close, discreet following, often with an element of stealth or espionage. 'The detective shadowed the suspect.' 'The detective tailed the suspect' is interchangeable here.
میتواند به معنای دنبال کردن رد یا مسیر، یا استفاده از فناوری برای یافتن کسی باشد، نه لزوماً بودن فیزیکی پشت او. 'آنها سیگنال را تا منبع آن ردیابی کردند.' 'آنها سیگنال را دنبال کردند' معنی نمیدهد.
Can imply following a trail or path, or using technology to locate someone, not necessarily being physically behind them. 'They tracked the signal to its source.' 'They tailed the signal' doesn't make sense.