tarmacked

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tar·macked/ˈtɑːrmækt/
adjective (صفت)common

صفت — آسفالت شده

آسفالت شدهقیراندود شده

روکش شده با سطح سخت از قیر و سنگ، استفاده شده برای جاده‌ها یا باندهای فرود.

Covered with a hard surface made from tar and stones, used for roads or runways.

«جاده آسفالت شده صاف و سریع بود.»

The tarmacked road was smooth and fast.

«هواپیماها روی باند آسفالت شده فرود آمدند.»

Planes landed on the tarmacked runway.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000