tasted

/teɪstɪd/
tasteto perceive flavor-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): tastedpast participle (مفعولی): tasted-ing (حال): tasting3rd (سوم): tastes

فعل — چشید

چشیدمزه کرد

گذشته فعل 'taste'؛ مزه کردن غذا یا نوشیدنی برای تجربه طعم آن.

Past tense of 'taste'; to sample food or drink to experience its flavor.

«او قبل از سرو سوپ را چشید.»

She tasted the soup before serving.

«شراب را چشیدم و خوشم آمد.»

I tasted the wine and liked it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sampledنمونه چشیدن

معنای مشابه؛ اغلب هنگامی که مقدار کمی امتحان می‌کنند به کار می‌رود.

Similar meaning; often used when trying a small amount.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000