tink

/tɪŋk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): tinkedpast participle (مفعولی): tinked-ing (حال): tinking3rd (سوم): tinks

فعل — صدای زنگ دادن

صدای زنگ دادنکوبیدن سبک

صدا دادن صدای زنگ‌مانند سبک؛ گاهی برای صدای فلزی کوچک به کار می‌رود.

To make a light, ringing sound; sometimes used to describe a small metallic noise.

«زنگ از دور به آرامی زنگ زد.»

The bell tinked softly in the distance.

«او با قاشق به لیوان ضربه زد و صدایی داد.»

He tinked the glass with a spoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tingزنگ زدن

غیررسمی. صدای سبک زنگ مانند مشابه، به صورت متقابل با tink استفاده می‌شود.

Informal. Similar light ringing sound, used interchangeably with tink.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000