umpiring

um·pir·ing/ˈʌmpaɪərɪŋ/
umpirean official who presides over a game-ingforming a present participle or gerund
1verb (فعل)commonpast (گذشته): umpiredpast participle (مفعولی): umpired-ing (حال): umpiring3rd (سوم): umpires

فعل — داوری کردن

داوری کردنقضاوت کردن

به عنوان داور در یک بازی یا اختلاف عمل کردن.

To act as an umpire in a game or dispute.

«او آخر هفته‌های خود را به داوری بازی‌های بیسبال محلی می‌گذراند.»

He spends his weekends umpiring local baseball games.

«داوری نیاز به تمرکز و انصاف فراوان دارد.»

Umpiring requires great concentration and fairness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refereeingداوری کردن (فوتبال)

متداول. در ورزش‌هایی که 'referee' اصطلاح خاص آن است (مانند فوتبال، بسکتبال) قابل تعویض با 'umpiring' است. 'Umpiring' در ورزش‌هایی مانند بیسبال، کریکت، تنیس استفاده می‌شود. مفهوم یکسان است.

Common. Interchangeable with 'umpiring' in sports where 'referee' is the specific term (e.g., soccer, basketball). 'Umpiring' is used in sports like baseball, cricket, tennis. The concept is the same.

judgingقضاوت کردن

متداول. گسترده‌تر از 'umpiring' است. 'Judging' می‌تواند به ارزیابی عملکرد (مثلاً در یک مسابقه) یا تصمیم‌گیری اشاره کند، نه فقط داوری یک بازی. 'قضاوت کردن یک مسابقه' در مقابل 'داوری کردن یک بازی'.

Common. Broader than 'umpiring'. 'Judging' can refer to evaluating performance (e.g., in a contest) or making a decision, not just officiating a game. 'Judging a competition' vs 'umpiring a game'.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — داوری

داوریقضاوت

فعالیت یا شغل داوری در یک بازی.

The activity or job of acting as an umpire.

«داوری یک شغل پر زحمت اما با ارزش است.»

Umpiring is a demanding but rewarding job.

«او یک دوره داوری حرفه‌ای را گذراند.»

She took a course on professional umpiring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refereeingداوری (فوتبال)

متداول. به عمل داور بودن اشاره دارد. 'داوری مسابقات فوتبال' شبیه به 'داوری بازی‌های بیسبال' است. انتخاب بستگی به ورزش خاص دارد.

Common. Refers to the act of being a referee. 'Refereeing soccer matches' is similar to 'umpiring baseball games'. The choice depends on the specific sport.

officiatingقضاوت رسمی

رسمی. یک اصطلاح گسترده‌تر برای نظارت و اجرای قوانین در ورزش‌ها یا رویدادهای دیگر است. 'قضاوت رسمی یک مراسم'. در حالی که 'umpiring' نوعی از قضاوت رسمی است، 'officiating' همیشه 'umpiring' نیست.

Formal. Broader term for supervising and enforcing rules in sports or other events. 'Officiating a ceremony'. While 'umpiring' is a type of officiating, 'officiating' is not always 'umpiring'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000